هیوا جانهیوا جان، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره

هـیـــوا , فرشته ی آسمونی ِ ما

روزت مبارک مادرم

به دنیا آمدم تنها، با ترس و گریان که در آن لحظه تو مرا در آغوش گرفتی .... تنهایی، ترس و غصه همه برایم در آغوشت بی معنی شد. در ناتوانی و ضعف تمام بودم که به من جان دادی و عصاره وجودت را به من اهدا کردی .... به هر بهانه به من گفتی "عاشقم هستی" ولی من اینقدر درگیر بزرگ شدنم بودم که یادم رفت محبتت را پاسخ دهم و اما تو بی دریغ به من عشق ورزیدی .... من رشد کردم و بزرگ شدم به حدی که می خواهم موجود دیگری را به این دنیا بیاورم و جای تو را بگیرم ... اما نه ... تو یکی بودی و هستی تو "مادر" من هستی و بی نظیری.... روزت مبارک ای فرشته مهربان که تنها در این روز یادم می افتد چقدر عاشقتم و بودنت چقدر به زندگیم ارزش می دهد....     ...
11 ارديبهشت 1392

سیسمونی هیوای نازمون ( سری دوم )

مامانی اینم بقیه عکسا     * صندلی غذای جیگرم   * کالسکه ش کالسکه مدلای مختلف میشه که گذاشتم عکسشو   * لباسای دخملم                       هیوا جونم این لباس خوشگلو هم عمه مریم عیدی برات آورده   * لباسای تو خونه     * اینا هم دیگه بقیه متعلقات پیش بند ، جوراب و  خشک کن و ...     ...
1 ارديبهشت 1392

سیسمونی هیوای نازمون ( سری اول )

سلام عشقم، خوبی مامان؟ بلاخره فرصت شد سیسمونی خوشگلمو بچینم و ازشون عکس بندازم، اینجا میزارم تا  یادگار واسه دخترم بمونه ... مبارک هیوا جون باشه راستی دست مامان جون و بابا جون هم درد نکنه بابت زحمتی که برای هیوا عسلی کشیدن، دخملی یادت باشه تشکر کنی ها * نمای کلی اتاق خواب هیوا جون   * تخت خواب دخملی وای دلم غش میره از تصور اینکه به زودی دخمل اینجا میخوابه اینم رختخواب دم دستی   * ویترین اسباب بازی ها و وسایل داخلش       *داخل کمد دخمل       * حوله و وان حمام نی نی گولی راستی مامان این حوله واسه سیمسمونیه منِ...
1 ارديبهشت 1392

7 ماه با دختر نازم

هیوای مامان خوبی قند عسلم؟ دخترم باورت میشه 7 ماهه پیش مایی؟ وای من که هنوزم برام مثل خیال میمونه،  تصور اینکه به زودی میای بغلم قندو توی دلم آب میکنه دختر نازم خوب مواظب خودت باش که سر وقت، سالم و سرحال بیای و به زندگی ِ مامان و بابا رنگ تازه ای بدی که فقط حضور عزیز دلمونه که همه چی رو برامون کامل میکنه ...   بابایی طبق روال هر ماه ازمون عکس انداخته، خودتو ببین که هزار ماشالا چه بزرگ شدی خانوم گل ...   هیوای نازم اینجا 30 هفته و 3 روزشه مامان فداش بشه در ضمن دختر شیطون من اینجوری برعکس توی دل مامان نمون، یه خورده بچرخ تا کارو برامون راحت تر کنی مامانی ...
25 فروردين 1392

عکس جدید هیوای گلم

سلام عشقم  خوبی مامان فدات بشه؟ دلم میخواد همینجوری تو بغل بگیرمتا، پس کی میگذره این چند هفته باقیمونده؟ دیروز منو بابایی و دخمل گلمون رفتیم سونو تا بازم دختر خوشگلمون رو ببینیم، دختری چه شیطون بلا شدی برامون زبون درمیاری؟   آقای دکتر داشت به باباجونی نشونت میداد همون لحظه زبونت رو آوردی بیرون، وای چه بامزه بود، آقای دکتر هم کلی خوشش اومد، گفتش وای چه دختر شیطونیه تازشم کلی اصرار کردم تا یه عکسی ازت بندازه که که بتونم صورتت رو ببینم، این عکسو بهم داد اما باز خیلی خوب نیستش، البته اشکالی نداره همین که میدونم هیوا جونم حالش خوبه خوبه خیالم راحته هیوا جون اینجا 29 هفته و 2 روزه شه ، هزار ماشالا دخترم بزرگ شده انشالله ح...
18 فروردين 1392

سال نو مبارک

خوشگل خانومم حالش چطوره؟ سال نوی عزیز دل بیست و هفت هفته ای مامان و بابا مبارک باشه، انشالله که سال خوبی برای همه مون باشه... بابایی برای عروسکمون یه هدیه خیلی  خوشگل خرید، خیلی نازه ، دلم غش رفت با تصور اینکه اونو توی تنت ببینم فندقم امسال به خاطر مادر بزرگ، سفره هفت سین نداشتیم و لحظه ی تحویل سال رو هم سر مزارش بودیم، شما که پیش فرشته هایی برای مادر بزرگ دعا کن که حالش خوب باشه مامانی، خیلی مهربون بود، روحش شاد ...   ...
1 فروردين 1392